جشنواره فیلم های سینمایی من   
امسال به نظر نمیرسد مسافرتی در کار باشد. برای همین دست بکار شدم و برای خودم جشنواره فیلم های سینمایی به پا کردم.
به لطف DVD فروش‌های اطراف میدان فردوسی که نزدیک عید همه چیز در بساطشان بود! هر چه می خواستم پیدا کردم.
امروز از فیلم زندگی به رنگ گل سرخ شروع کردم. فیلمی که برای بازیگرش اسکار بهترین بازیگر زن را به ارمغان آورد.
او در این فیلم نقش ادیت پیاف، خواننده فرانسوی افسانه ای را بازی میکند.
لينک
   بازگشت   

دوباره به دانشگاه بازگشتم.

این بار به عنوان معلم...

لينک
   برف نو، برف نو، سلام   

 ظهر امروز، خانه هنرمندان تهران

برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشين، خوش نشسته‌ای بر بام

پاكی آوردی ای اميد سپيد
همه آلودگي‌ست اين ايام

راه شومی‌ست می زند مطرب
تلخواری‌ست می چكد در جام

اشكواری‌ست می كشد لبخند
ننگواري‌ست می تراشد نام

مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی كه برگسيخته دام

ره به هموار جای دشت افتاد
ای دريغا كه برنيايد گام

کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام

خامسوزيم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام!

با صدای ماندگار شاملو بشنوید

لينک
   بم؛ چهار سال از زلزله گذشت   

آنچه پس از چهار سال سیمای کنونی شهر بم را می سازد انبوهی از ساختمان های نیمه کاره و اسکلت های فلزی بناهایی است که صاحبانشان توانایی پرداخت هزینه های تکمیل آنها را ندارند. ادامه گزارش را بخوانید

لينک
   يلدای بم   

جشن شب یلدا از معدود جشن های شبانه ایرانیان است که هنوز هم بطور سراسری پا برجا مانده است... به اس ام اس قناعت نکنیم!  + و +

امشب راهی بم هستم. سه سال از آخرین باری که این شهر را دیدم می گذرد. خاطرات تلخ و شیرین از این شهر و مردمانش آرامم نمی گذارد. پس از چهار سال چه بر سر مردم آمده است؟

لينک
   روستای سرخ فام   

ابیانه روستایی که به واسطه قرار گرفتن در دامنه کوه های کرکس و صدها سال در انزوا ماندن در میانه این کوه کاملا دست نخورده مانده بود دیگر طراوت سابق را ندارد.

شنیده بودم بعد از مرمت کلی این هر که با نظارت یونسکو انجام شد این روزتا به دلیل رفت و آمد توریست ها و بی توجهی خود مردم به شدت آسیب دیده ولی نمیدانستم میزان آسیب تا چه حد است.

از آخرین باری که به ابیانه سفر کردم شش هفت سال می گذرد. آنچه از این روستای زیبا در ذهنم نقش بسته بود روستایی با مردمانی بود که به زبان دیگر سخن می گفتند و دیوارهای سرخ رنگ و کاه گلی با پنجره های چوبی و نهر آب تمیزی که از میانه کوچه ها تنگ و باریک سرخ می گذشت. ولی اکنون به محض رسیدن به روستا با تصویری غریب روبرو می شوید.

دیوارهای سرخ رنگ کاهگلی با پنجره های آلومنیومی و سقف ایزوگاه شده با ایزو گام های سفید و براق و توریست هایی که مشخص نیست برای چه و در پی اینجا هستند.

حیف نیست اینطور داشته هایمان را بر باید میدهیم.

دوستی که به تازگی از سفر هند باز گشته دیروز نقل میکرد در هند برای اینکه تاج محل آسیب نبید تمام صنایع را از شهر خارج کرده اند و برای اینکه مردم نیز از این وضعت احساس مشکل نکنند میزان مالیات مردم چیزی در حدود صفر است. حتی توریست ها اجازه ندارند خودروهایشان را به نزدیکتر از یک کیلومتری این محل برسانند و این فاصله را باید با کالسکه های دستی و برقی ساکنین شهر طی کنند. و برعکس در ایران خط راه آهن درست از نزدیکی بنای تاریخی ما می گذرد بدون اینکه صدای هیچ سازمانی دربیاد. (عبور قطار ؛ لرزه بر پیکره نقش رستم)

عکس های زیر حاصل سفر یک روزه ابیانه است.

لينک
   نقره داغ شدم، بد جور   

حدودای ساعت دوازده رسیدم اداره گذرنامه. داخل یک سالن که بیشتر شبیه یک سوله ورزشی بود چندین گیشه . برای درخواست و تمدید گذرنامه وجود داره.

به هر فرد یه شماره میدن، شبیه سیستم جدید در بانک ها که به نوبت شماره خونده میشه. من ۱۳۷ بودم. جناب سرکار نیروی انتظامی (آخرش این درجه ها رو یاد نگرفتم) مدارک رو گرفت. آدم خوش برخوردی بود ولی بدش نمیومد حال گیری کنه.

فرم پر نکردی که؛ بفرما
کارت پایان خدمت: بفرما قربان معافیت دارم
کپیش؛ بفرما
دو نسخه؛ بفرما!
کپی شناسنامه؛ خدمت شما
کل صفحات رو میخواد؛ یک لحظه؛ خدمت شما
کپی گذرنامه رو هم میخوام؛ این یکی رو نداشتم. ساعت کار گذرنامه داشت تموم می شد. سریع رفتم و بیرون کپی ها رو گرفتم. رسیدم سالن یادم رفت کودوم گیشه بود. ۱۰، ۱۱، ۱۲، همشون شبیه هم کاملا یک شکل... آخرش مجبور شدم بپرسم قربان پرونده من پیش شما بود دیگه؟!
چند سالته پسر؟! فکرم مشغوله... و بالاخره تمدید شد.

....

درد سر اصلی دارالترجمه است. دفتر و دستکی راه انداختن واسه خودشون و ملت رو تلکه میکنن. من روی ۵۰ حساب میکردم تا حالا ۲۰۰ تومن دادم. اعتراض هم کردم. ولی چه اعتراضی... گمونم از همه کمتر همین میگه.

 پس انداز داره ته میکشه...

....

یه متن ایمیل برای آشنا شدن با دانشکده و پیدا کردن استاد راهنما آماده کردم. فکر کردم تحویل نمی گیرن برای همه استادهای گروه میل کردم. پس فرداش میل باکسم پر بود! اگه اونجا دور هم بشینن یکی جریان ایمیل رو بگه افتضاح میشه!

لينک
   زندگی گس   

همونی که ازش بدم میومد داره سرم میاد. آخه مرا چه به زندگی کارمندی.

مگه من طاقت دارم تا ساعت ۳ برم سر کار. عصرم بیام خونه با زیر شلواری راه راه بشنیم نصف هندونه با قاشق بخورم و کوپن هام رو بشمارم؟

هر چی بود به خاطر رودربایستی بود . با شک و تردید قبول کردم از شما چه پنهان امروز فرمش رو هم پر کردم.

ولی عمرا...

پاسپورتم پس فردا تمدید می شود. مدارکم را هم همین روزها میفرستم.

دیگه طاقت زندگی توی این دارالمجانین رو ندارم......

لينک
   سينما پاراديزو   

بعضی فیلم ها ارزشش را دارند که دو باره و سه باره دیده شوند.

سینما پارادیزو را بارها باید دید.

لينک