نقره داغ شدم، بد جور

حدودای ساعت دوازده رسیدم اداره گذرنامه. داخل یک سالن که بیشتر شبیه یک سوله ورزشی بود چندین گیشه . برای درخواست و تمدید گذرنامه وجود داره.

به هر فرد یه شماره میدن، شبیه سیستم جدید در بانک ها که به نوبت شماره خونده میشه. من ۱۳۷ بودم. جناب سرکار نیروی انتظامی (آخرش این درجه ها رو یاد نگرفتم) مدارک رو گرفت. آدم خوش برخوردی بود ولی بدش نمیومد حال گیری کنه.

فرم پر نکردی که؛ بفرما
کارت پایان خدمت: بفرما قربان معافیت دارم
کپیش؛ بفرما
دو نسخه؛ بفرما!
کپی شناسنامه؛ خدمت شما
کل صفحات رو میخواد؛ یک لحظه؛ خدمت شما
کپی گذرنامه رو هم میخوام؛ این یکی رو نداشتم. ساعت کار گذرنامه داشت تموم می شد. سریع رفتم و بیرون کپی ها رو گرفتم. رسیدم سالن یادم رفت کودوم گیشه بود. ۱۰، ۱۱، ۱۲، همشون شبیه هم کاملا یک شکل... آخرش مجبور شدم بپرسم قربان پرونده من پیش شما بود دیگه؟!
چند سالته پسر؟! فکرم مشغوله... و بالاخره تمدید شد.

....

درد سر اصلی دارالترجمه است. دفتر و دستکی راه انداختن واسه خودشون و ملت رو تلکه میکنن. من روی ۵۰ حساب میکردم تا حالا ۲۰۰ تومن دادم. اعتراض هم کردم. ولی چه اعتراضی... گمونم از همه کمتر همین میگه.

 پس انداز داره ته میکشه...

....

یه متن ایمیل برای آشنا شدن با دانشکده و پیدا کردن استاد راهنما آماده کردم. فکر کردم تحویل نمی گیرن برای همه استادهای گروه میل کردم. پس فرداش میل باکسم پر بود! اگه اونجا دور هم بشینن یکی جریان ایمیل رو بگه افتضاح میشه!

/ 2 نظر / 4 بازدید
نوشين۱۷

حاضرم بميرم گذارم به دالترجمه ها نيفته